سیده فاطمه صدرعاملی

دانشآموختۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت
عضو هیئتمدیره
من در خانوادهای رشد کردم که خدمت به جامعه و مردم را جزو اصولِ ایمانی و اخلاقیِ خود میدانست و برخی از اعضای خانواده تلاش میکردند که هم موانع روابط سالم انسانی را شناسایی کنند و هم در حد توان آنها را برطرف کنند. طبیعتاً، من هم که در چنین جوی رشد کردم، نارساییها و آسیبهای اجتماع را حس میکردم و آرزو داشتم که قدمی در راهِ برطرف کردن آنها بردارم.
بهخوبی میدانستم که آگاهی از مشکلات و ریشههای آن و همفکری و همکاری بهقصدِ برطرف کردن مشکلات نیازی مبرم برای هرگونه تحول و تغییر است.
بسیار علاقهمند به تحصیلاتِ دانشگاهی بودم تا با کسبِ دانشِ نو بتوانم قدمی در راه نزدیک کردن سنت سنت و مدرنیته بردارم و آنها را در ارتباط و گفتوگو با یکدیگر درآورم.
وقتی در آلمان درس میخواندم، برای برطرف کردن سوءتفاهمات دربارۀ ایران در جلسات گفتوگوهای فرهنگی شرکت میکردم. با دیدنِ نتایجِ این جلسات رفتهرفته گفتوگو را بهترین روش برای برطرف کردن سوءتفاهمات دانستم.
به دنبال راه و روشی برای یادگیریِ گفتوگو بودم که آنچه را در اندیشه به آن رسیده بودم، در عمل نشان دهم. مطالعۀ منابعِ مربوط به گفتوگو را آغاز کردم و طرحهایی را که مشخصاً به موضوع گفتوگو میپرداختند، بررسی کردم. در این کندوکاو با کتابِ «راز گفت وگو؛ با هم اندیشیدن» و فعالیتهای نویسندگانِ آن آشنا شدم.
این کتاب را ترجمه کردم و مطالب آن را برای یادگیریِ گفتوگو مناسب دیدم. پس از مشورت با صاحبنظران، طرح گفتوگو را در ایران تدوین و تنظیم کردیم.
این طرح به زبانهای آلمانی و انگلیسی ترجمه شد. طرح آلمانی را به بنیاد فریدریش ابرت در آلمان عرضه کردم.این بنیادِ فرهنگی از چنین طرحهایی بهمنظور توسعۀ فرهنگِ گفتوهای میانفرهنگی در کشورهای دیگر حمایت میکند. این طرح پذیرفته شد و ما نویسندگان کتاب را برای برگزاری کارگاه در ایران معرفی کردیم.
خانم و آقای هارتکه مایر در دو نوبت در سال ۱۳۸۴ به ایران آمدند و کارگاه «تربیتِ راهنمای گفتوگو» را برگزار کردند و به این ترتیب، پروژۀ گفتوگو در ایران آغاز به کار کرد.
در این سالها در تمام جنبههای زندگیام، کوشیدم که اهمیتِ نقشِ گفتوگو را در زندگی انسان نشان دهم و بر یادگیری و عمل بر آن تأکید کردهام که: «دو صد گفته چون نیم کردار نیست».