گفتوگو؛ از فهمِ دیگری تا با هم اندیشیدن
نویسنده: فاطمه صدرعاملی
منبع: آیینِ رونماییِ کتاب در بابِ گفتوگو
تاریخ: ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
مکان: کتابخانۀ ملی
بسمالله الرحمن الرحیم
استادان گرامی، دوستان عزیز و همۀ حاضران ارجمند؛
سلام و عرض ادب دارم.
پیش از هر چیز، از برگزارکنندگان این نشست سپاسگزارم که فرصت حضور در این مراسم ارزشمند را برای من فراهم کردند. همچنین انتشار کتاب در بابِ گفتوگو، اثر دیوید بوم، با ترجمۀ دقیق و ارزشمند استاد مصطفی ملکیان را تبریک میگویم. انتشار این کتاب را باید رویدادی مهم برای همۀ کسانی دانست که دغدغۀ فهم متقابل، همزیستی انسانی و آیندۀ جامعه را دارند. برای من نیز مایۀ خرسندی است که نخستین کتاب انتشارات مؤسسۀ «راه بیپایان گفتوگو» به اثری اختصاص یافته است که در قلب خود به یکی از بنیادیترین مسائل زندگی فردی و اجتماعی ما میپردازد: مسئلۀ گفتوگو.
امروز بیش از هر زمان دیگری دربارۀ گفتوگو سخن گفته میشود. در عرصۀ سیاست، فرهنگ، آموزش، خانواده و روابط اجتماعی، همواره از ضرورت گفتوگو یاد میکنیم؛ اما در عین حال، شاید بتوان گفت که در بسیاری از موارد، بیش از آنکه گفتوگو کنیم، دربارۀ گفتوگو سخن میگوییم.
واقعیت این است که در جامعۀ ما – و شاید در جهان معاصر بهطور کلی – تفاهم و گفتوگوی واقعی با دشواریهای جدی روبهرو شده است. ارتباطات گستردهتر شدهاند، اما فهم متقابل الزاماً بیشتر نشده است. انسانها بیش از گذشته با یکدیگر در تماساند، اما این تماسها همیشه به نزدیکی و فهم مشترک نمیانجامد.
در بسیاری از گفتوگوهایی که هر روز شاهد آن هستیم، افراد بیش از آنکه در جستوجوی فهم دیگری باشند، در پی دفاع از مواضع خود هستند. هر کس سخن خود را بیان میکند، اما کمتر کسی میکوشد زمینههای فکری و تجربههای زیستۀ طرف مقابل را بفهمد. در چنین وضعیتی، آنچه رخ میدهد بیشتر تبادل مواضع است تا گفتوگو.
شاید یکی از مهمترین دلایل اهمیت کتاب دیوید بوم نیز همین باشد که ما را وادار میکند دوباره از خود بپرسیم: گفتوگو چیست؟ آیا گفتوگو صرفاً رد و بدل کردن اطلاعات است؟ آیا گفتوگو تنها به معنای بیان دیدگاههای متفاوت است؟ یا آنکه گفتوگو امری عمیقتر و بنیادیتر است؟ دیوید بوم بر این باور بود که گفتوگو چیزی فراتر از انتقال اطلاعات است. در گفتوگوی واقعی، تنها محتواهای ذهنی مبادله نمیشوند؛ بلکه زمینههای شکلگیری اندیشهها، پیشفرضها، عادتهای ذهنی و الگوهای فکری نیز مورد توجه قرار میگیرند. ما نه فقط دربارۀ آنچه میاندیشیم، بلکه دربارۀ چگونگی اندیشیدن خود نیز تأمل میکنیم.
هدف چنین گفتوگویی پیروزی یک دیدگاه بر دیدگاه دیگر نیست؛ هدف، آشکار شدن فرایندهای ذهنی و دست یافتن به فهمی مشترک از واقعیت است.
اما این نگاه به گفتوگو، پیشینهای عمیقتر نیز دارد. یکی از مهمترین متفکرانی که در قرن بیستم به مسئلۀ گفتوگو پرداخت، مارتین بوبر بود؛ فیلسوفی که آثار او تأثیر فراوانی بر اندیشۀ گفتوگویی معاصر گذاشت. بوبر در آثار و سخنرانیهای خود بارها بر این نکته تأکید میکند که اساس گفتوگو در به رسمیت شناختن انسانیت دیگری است. او معتقد است صلح، تفاهم و همزیستی پایدار تنها زمانی امکانپذیر است که انسانها بتوانند یکدیگر را نه بهعنوان ابزار، نه بهعنوان رقیب و نه بهعنوان نمایندۀ یک گروه یا عقیدۀ خاص، بلکه بهعنوان انسان ببینند.
او در یکی از سخنان خود میگوید که باید به صدای انسانیت گوش سپرد؛ صدایی که نباید در هیاهوی جهان گم شود. اما شنیدن این صدا کافی نیست؛ این صدا باید پاسخ دریافت کند. به تعبیر او، باید از تکگوییهای منزوی به گفتوگوی مستمر انسانها و ملتها رسید.
در نگاه بوبر، صلح تنها فقدان جنگ نیست. صلح واقعی زمانی پدید میآید که انسانها بتوانند در یک «با هم بودنِ» اصیل زندگی کنند؛ نوعی همزیستی مبتنی بر احترام متقابل، شناخت متقابل و پذیرش دیگری.
یکی از زیباترین نمونههای این نگاه را میتوان در نامهای یافت که بوبر به یکی از شاگردانش، موریس فریدمن، نوشته است.
فریدمن به توصیۀ استاد خود، شرحی از زندگی خویش نوشته و برای او فرستاده بود. بوبر پس از مطالعۀ آن، ضمن تحسین صداقت نویسنده، نکتهای بسیار مهم را به او یادآوری کرد. او نوشت که توانایی تو در دیدن دیگران هنوز به اندازۀ کافی رشد نکرده است. تو زندگی خود را روایت کردهای، اما هنوز نگاه کسانی را که در زندگی تو حضور داشتهاند، به اندازۀ کافی ندیدهای.
بوبر از او میخواهد نه فقط بگوید دیگران را چگونه دیده است، بلکه نشان دهد آنان چگونه او را دیدهاند.
در این نکتۀ ظاهراً ساده، یکی از عمیقترین آموزههای گفتوگو نهفته است. ما معمولاً داستان زندگی خود را از منظر خویش روایت میکنیم؛ اما گفتوگو زمانی آغاز میشود که بتوانیم جهان را از چشم دیگری نیز ببینیم، بیآنکه تجربه و هویت خود را از دست بدهیم.
بوبر این توانایی را «شمول» مینامد؛ یعنی گسترش افق تجربۀ خود به سوی تجربۀ دیگری. در این حالت، انسان نه خود را فراموش میکند و نه دیگری را نادیده میگیرد، بلکه میکوشد هر دو افق را همزمان درک کند.
به گمان من، این اندیشۀ بوبر پلی بسیار مهم به سوی فهم نظریۀ گفتوگوی دیوید بوم است؛ زیرا آنچه بوم از ما میخواهد، صرفاً تحمل تفاوتها نیست، بلکه مشارکت در فرایندی است که طی آن معنا بهصورت مشترک شکل میگیرد.
بوم معتقد بود بسیاری از بحرانهای انسانی، اجتماعی و حتی سیاسی، ریشه در ناتوانی ما برای اندیشیدن با یکدیگر دارد. ما اغلب در کنار یکدیگر فکر میکنیم، اما کمتر با یکدیگر میاندیشیم.
اندیشیدن مشترک به معنای حذف تفاوتها نیست؛ برعکس، تفاوتها در آن حفظ میشوند، اما افراد بهجای آنکه اسیر دفاع از مواضع خود باشند، توجه خود را متوجه موضوع مشترکی میکنند که دربارۀ آن در حال جستوجو هستند. در چنین وضعیتی، آنچه اهمیت مییابد نه «من» است و نه «تو»، بلکه آن فضای مشترکی است که در میان ما شکل میگیرد. بوبر از «میان» سخن میگفت و بوم از «معنای مشترک». هر دو، به نحوی، به واقعیتی اشاره میکنند که نه کاملاً متعلق به فرد است و نه کاملاً متعلق به دیگری، بلکه در رابطه و گفتوگو پدیدار میشود.
شاید بتوان گفت بزرگترین مانع گفتوگو در جهان امروز، ناتوانی ما در شنیدن است. بسیاری از ما گوش میدهیم تا پاسخ دهیم، نه آنکه بفهمیم. بسیاری از ما سخن دیگری را پیش از آنکه به پایان برسد، در ذهن خود قضاوت میکنیم. بسیاری از سوءتفاهمها نیز از همینجا آغاز میشوند.
گفتوگوی واقعی نیازمند نوعی انضباط درونی است؛ نیازمند آن است که بتوانیم برای لحظهای داوریهای خود را به تعلیق درآوریم، نسبت به پیشفرضهای ذهنی خود آگاه شویم و امکان ظهور دیدگاههای متفاوت را فراهم کنیم. این مهارتها بهصورت طبیعی به دست نمیآیند، بلکه نیازمند تمرین، آموزش و تجربهاند. درست همانگونه که یادگیری هر مهارت دیگری نیازمند ممارست است، گفتوگو نیز نیازمند تمرین است. امروز جهان ما بیش از هر زمان دیگری به چنین تمرینی نیاز دارد.
ما در جهانی زندگی میکنیم که خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن روابط انسانی در بسیاری از جوامع رو به افزایش است. در چنین شرایطی، گفتوگو یک امر تجملی یا صرفاً اخلاقی نیست، بلکه ضرورتی برای بقای زندگی جمعی است. اگر انسانها نتوانند یکدیگر را بفهمند، اگر نتوانند درباره مسائل مشترک خود بیندیشند و اگر نتوانند سوءتفاهمها را آشکار و بررسی کنند، راه برای گسترش خصومت و خشونت هموار خواهد شد. گفتوگو از این رو اهمیت دارد که امکان فهم را فراهم میکند. فهم نیز زمینۀ همدلی را ایجاد میکند و همدلی بستر همزیستی مسالمتآمیز را.
دوستان عزیز،
امروز به مناسبت انتشار کتاب درباب گفتوگو گرد هم آمدهایم؛ کتابی که با وجود گذشت سالها از نگارش آن، همچنان برای زمانۀ ما حرفهای فراوانی دارد. اگر مارتین بوبر ما را به دیدن دیگری دعوت میکند و اگر دیوید بوم ما را به اندیشیدن با یکدیگر فرامیخواند، شاید مهمترین پیام مشترک آنان این باشد که هیچ جامعهای بدون گفتوگو، هیچ صلحی بدون فهم متقابل و هیچ آیندهای بدون توانایی «با هم اندیشیدن» پایدار نخواهد ماند.
امیدوارم انتشار این کتاب، آغازگر گفتوگوهای بیشتری در جامعۀ ما باشد؛ گفتوگوهایی که هدفشان غلبه بر دیگری نیست، بلکه جستوجوی حقیقت، فهم مشترک و ساختن جهانی انسانیتر است.
از توجه و حوصلۀ شما سپاسگزارم.
