آیا خدا اهل گفتوگوست؟

ما با که یا چه امکانِ گفتوگو کردن داریم؟ گفتوگواندیشان پاسخهای متفاوتی به این پرسش دادهاند. موسعترین پاسخ این است که دیگری ممکن و بایسته، «من»، «انسانِ دیگر»، «خدا» و «طبیعت» باشد. بیشوکم، با اطمینان میتوان گفت که در امکان یا بایستگیِ گفتوگو با انسان یا انسانهای دیگر اختلافی نیست. از اینرو، برخی بر آناند که گفتوگو با دیگریِ انسان، کاربردِ گفتوگو در معنای حقیقیِ آن است و گفتوگو با خود، خدا و طبیعت، کاربردِ مجازی و استعاریِ گفتوگوست. با این مقدمه، یادداشتِ دکتر حامدِ صفاییپور را تقدیم میکنیم.
این عنوانِ سخنرانیِ من در شب ۲۱ اردیبهشت، در نشستِ گفتوگوییِ برخی دوستان در اصفهان است. گزارشی کوتاه از محتوای آن تقدیم میکنم.
۱. اگر کسی اهلِ گفتوگو باشد، یعنی چه؟ دوستان گفتند: با ما همدلی کند؛ از بالا با ما سخن نگوید؛ نظرخواهی کند؛ نظرِ ما برایش مهم باشد؛ نظرِ خودش را کاملاً صحیح نداند و حاضر باشد نظرِ ما را هم بررسی کند.
۲. آنوقت، خدا اهلِ گفتوگو است؟ گفتم: برای بررسیِ این موضوع، بیایید ببینیم اخلاقِ خدا چگونه است و نظراتش را در چه سازوکاری ارائه میکند. بهترین مثال برای این موضوع، توصیفِ منطقِ نزولِ آیاتِ قرآن در طیِ ۲۳ سالِ بعثتِ پیامبر است.
مثال اول: آیا در قرآن گزارشی از تغییرِ نظرِ اولیهٔ وحی در یک موضوع وجود دارد؟
مثال دوم: آیا نمونهای هست که نشان بدهد خداوند در آیهای از آیاتِ قرآن به پرسشها و ابهامهای مخاطبان اهمیت داده است؟
مثال سوم: آیا نمونهای هست که نشان بدهد خداوند، نظرات یا دستوراتِ خود را در معتدلترین و منصفانهترین شکلِ ممکن، متناسب با درک، پذیرش و ارادۀ عمومیِ جامعه ارائه کرده است؟ یا خدا، خداست و به خود حق میدهد هر آنچه را بخواهد، با ارادۀ مطلق و بیچونوچرای خویش ابلاغ کند؟
۳. اگر پاسخِ این پرسشها مثبت باشد، از نظرِ من بدین معناست که منطقِ وحی، رفتوبرگشتی، میانِ انسان و خدا، پویا میانِ نظر و عمل، و گشوده به «تجدیدنظر» و، به تعبیری، گفتوگویی است. یعنی خدا هم مخاطبشناسی میکند، توضیح میدهد، گاهی اشکالات را وارد میداند و، خلاصه، در منطقِ او تبیین بر تقلید، و تعقل بر تعبد مقدم است.
۴. پاسخها همه مثبت است. برای پرسشِ اول، به مدخلِ «ارث» از جلدِ اولِ دانشنامۀ پنججلدیِ قرآن (انتشارات بریل) اشاره کردم. در این مقاله به تفصیل نشان داده میشود که آشکارا نظرِ قرآن، دربارهٔ چگونگیِ تقسیمِ میراث در شرایطِ متفاوتِ اجتماعی و سیاسی (مکه و مدینه)، حتی دربارهٔ فردی مشابه ـ مثلاً فردی که بدون داشتنِ دختر و پسر و با داشتنِ همسر و پدر و مادر از دنیا رفته است ـ صریحاً (و نه تفسیراً) متفاوت است. اهمیتِ این مثال در آن است که اختلاف در مفادِ آیاتِ قرآن قطعی است؛ نتایج، اندازهپذیر است و بارِ حقوقی دارد و حتی در عصرِ نزول نیز، نه پس از آن در آرای مفسران، فهمِ این اختلاف مسئله بوده است. هنوز منطقیترین توضیح این است که به دلیلِ تغییرِ شرایط، نظرِ اولیه با نظرِ ثانویه جایگزین شده است.
برای پرسشِ دوم، مثالِ روشن، بیش از ۲۰ آیۀ قرآن است که با عباراتی نظیر «یسئلونک…» (ای پیامبر، از تو دربارهٔ…میپرسند) آغاز میشوند: از تو دربارهٔ شراب و قمار، دربارهٔ ماهها، دربارهٔ اینکه چه چیزی را در راهِ خدا ببخشند و… میپرسند. اگر خدا، وحی را با در نظر گرفتنِ مخاطب، پرسشها و نیازهایش نفرستاده است، پس این آیات که آشکارا در تعامل با مخاطبان نازل شدهاند، چه توضیحی دارند؟ نمونههای بسیارِ دیگری از این دست وجود دارد.
برای پرسشِ سوم نیز، برای نمونه، به شیوۀ مخالفتِ تدریجی و زمینهگرایانۀ وحی با نوشیدنِ شراب (اقتصادِ مدینه) و انجامِ قمار (سرگرمیِ شهر) اشاره کردم. مرحلۀ اول: «ای پیامبر! از تو دربارهٔ شراب و قمار میپرسند؛ بگو: خوبیها و بدیهایی دارند، اما بدیهای آنها بیشتر است.» مرحلۀ دوم، که گویی بیشتر تکریمِ نماز است تا تقبیحِ شراب، فرمانی است بدین شرح که: «بندۀ من! خوش ندارم که در حالتِ مستی به نماز نزدیک شوی؛ هنگامِ نماز باید بدانی چه میگویی.» و در مرحلۀ سوم، در پیِ بیداریِ کاملِ اجتماعی نسبت به مضراتِ شراب و قمار و مشاهدهٔ نقشِ آنها در گسستِ پیوندهای ایمانیِ مؤمنان، هشدارِ صریح داده میشود که از اینها اجتناب کنید؛ زیرا تأثیری تفرقهافکنانه در میانِ شما دارند و این کارهای زشت، از عملِ شیطاناند.
۵. هدفِ من از این مثالها و استدلالها، توجه دادن به این سازوکارِ گفتوگویی و زمینهگرایِ اجتماعیِ وحی است تا پیروانِ وحی نیز بدانند که منطقِ گفتوگویی، منطقی دینی است و کارِ شرع جز با تبیین و تفاهم با مخاطب پیش نمیرود و نباید هم برود.
