کتاب در جهانِ گفتوگو
در جهانِ گفتوگو؛ مروری بر کتابی دربارۀ تحولاتِ گفتمانی
نوشتۀ مهدی فرخیان
کتاب «در جهانِ گفتوگو» با عنوان فرعی «بررسی تحولات گفتمانی در پایان قرن بیستم»، نوشتۀ هادی خانیکی، در زمرۀ نخستین آثار تألیفی فارسی است که مفهوم گفتوگو و، بهویژه، گفتوگوی تمدنها را در پیوند با تحولات سیاسی و ارتباطی جهان بررسی میکند. کتاب در فضایی شکل گرفت که پس از طرح ایدۀ گفتوگوی تمدنها، این مفهوم به یکی از موضوعات مورد توجه در حوزههای فرهنگی، سیاسی و دانشگاهی ایران تبدیل شده بود.
در سال ۱۳۷۷، سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهور وقت ایران، ایدۀ گفتوگوی تمدنها را در سازمان ملل متحد مطرح کرد و، در پی آن، سازمان ملل سال ۲۰۰۱ را «سال گفتوگوی تمدنها» نامید. طرح این ایده، توجه جامعۀ علمی و فرهنگی ایران را به موضوعاتی چون گفتوگو، تنوع فرهنگی، جهانیشدن و ارتباطات بینالمللی افزایش داد و به تألیف، ترجمه و انتشار آثاری در این زمینه انجامید. «در جهانِ گفتوگو» نیز در همین زمانه و زمینه پدید آمد. اساس کتاب، رسالۀ دکتری هادی خانیکی است که در سال ۱۳۸۱ با عنوان «گفتوگوی تمدنها و ارتباطات بینالمللی» از آن دفاع شد و پس از بازنگری نویسنده و اعمال تغییراتی، انتشارات هرمس آن را در سال ۱۳۸۷ منتشر کرد.
موضوع اصلی کتاب، بررسی نسبت میان «گفتوگوی تمدنها» و تحولات ارتباطات بینالمللی در سه دهۀ پایانی قرن بیستم است. نویسنده برای بررسی این نسبت، مفهوم گفتوگو را از چند منظر دنبال میکند: تاریخ اندیشه، مکاتب فلسفی، نظریههای اجتماعی، مفهوم فرهنگ و تمدن، تحولات سیاسی و بینالمللی و، در نهایت، تحلیل گفتمان. از این رو، کتاب از بررسی یک ایدۀ سیاسی آغاز میشود و آن را در مجموعهای از زمینههای نظری و تاریخی قرار میدهد تا امکان تعریف و تبیین آن را فراهم کند.

کتاب در شش فصل تنظیم شده است. فصل نخست با عنوان «واکاوی مسئلۀ گفتوگو» به تعریف و بررسی مسئلۀ گفتوگو میپردازد. نویسنده بحث را با دو روایت از تحولات سه دهۀ پایانی قرن بیستم آغاز میکند. در روایت نخست، جهانیشدن با یکسانسازی و کاهش تنوع فرهنگی همراه است و تکگویی، ارتباط یکسویه و مخاطب منفعل از ویژگیهای آن به شمار میآیند. در روایت دوم، جهانیشدن با تقویت تنوع فرهنگی و به رسمیت شناختن تفاوتها همراه میشود و گفتوگو، ارتباط چندجانبه و مخاطب فعال در مرکز آن قرار میگیرد. این دو روایت در ادامۀ کتاب نیز مبنای مقایسۀ برخی دیدگاهها و تحولات قرار میگیرند.
نویسنده پس از طرح این دو روایت، مفهوم گفتوگو را در تاریخ اندیشه دنبال میکند. از سقراط و افلاطون، آگوستین و کنفوسیوس تا آیات قرآن. در این بخش نمونههایی از توجه به گفتوگو در سنتهای مختلف فکری و دینی بررسی میشوند. سپس، بحث به دوران معاصر میرسد و مکاتب و جریانهای فکری از منظر نسبتشان با گفتوگو دستهبندی میشوند. رویکردهای هرمنوتیکی، پدیدارشناختی، فلسفۀ تحلیلی و فلسفۀ زبان در شمار جریانهایی قرار میگیرند که بهطور مستقیم با مسئلۀ گفتوگو درگیرند. نظریۀ انتقادی در دستۀ رویکردهایی قرار میگیرد که نویسنده آنها را مرتبط با مسئلۀ گفتوگو، اما غیرمستقیم، میداند. در مقابل، در آثار متفکرانی چون هانتینگتون، السدیر مکاینتایر و توماس کوهن، گفتوگو یا موضوع اصلی بحث نیست یا امکان تحقق آن در این نظریهها محدود تلقی میشود.
در همین فصل، نویسنده به مفهوم «واحد گفتوگو» در پارادایم گفتوگوی تمدنها نیز میپردازد. از نظر او، در این پارادایم، تمدن واحد اصلی تحلیل است، نه فرد. بنابراین، گفتوگو نیز در سطحی فراتر از رابطۀ میان افراد تعریف میشود و ساحت جمعی و فرهنگی پیدا میکند. در این چارچوب، گروههایی چون فرهیختگان، روشنفکران، هنرمندان، فیلسوفان و اندیشمندان حاملان اصلی این گفتوگو معرفی میشوند. فصل نخست با طرح دشواریهای پژوهش، از جمله میانرشتهای بودن موضوع و تأثیر تحولات سیاسی و اجتماعی بر آن، به پایان میرسد.
فصل دوم با عنوان «رویکردها و مبانی جدید گفتوگو» به بررسی چهار رویکرد کلی میپردازد: رویکرد لیبرال متکی بر فرد مستقل و «خود»خواه؛ رویکرد لیبرال متکی بر فرد مستقل اما «دیگر»خواه؛ رویکرد غیرلیبرال متکی بر افقهای همبسته و ایدۀ جماعت؛ و رویکرد غیرلیبرال متکی بر ظهور جامعۀ شبکهای. نویسنده رابطۀ هریک از این رویکردها را با امکان گفتوگو بررسی میکند و نشان میدهد که مبانی متفاوت دربارۀ فرد، جامعه و رابطۀ میان آنها، به تلقیهای متفاوتی از گفتوگو منجر میشود.
بخش دیگری از این فصل دربارۀ آرای متفکرانی چون یورگن هابرماس، گئورگ گادامر، میخائیل باختین، مارتین هایدگر و ایمانوئل کانت است. نویسنده از خلال طرح دیدگاههای این متفکران، مفاهیمی مانند زبان، فهم، ارتباط، دیگری و تفاهم را در نسبت با گفتوگو بررسی میکند. این بخش، خواننده را با خطوط اصلی بحث دربارۀ گفتوگو در برخی جریانهای فلسفی و اجتماعی معاصر آشنا میکند.
فصل سوم، پس از تمایزگذاری میان گفتوگو و مفاهیمی چون ارتباط، صحبت، مذاکره، بحث و گپزدن، به تعریف «گفتوگوی تمدنها» میپردازد. نویسنده در اینجا دامنۀ بحث را به مفهوم فرهنگ نیز گسترش میدهد و اصطلاح «گفتوگوی فرهنگها و تمدنها» را مطرح میکند. برای توضیح این اصطلاح، مفهوم فرهنگ، مفهوم تمدن و رابطۀ میان این دو را در دیدگاههای مختلف و در سیر تاریخی آنها بررسی میکند. بخش پایانی فصل به دیدگاههای سیدمحمد خاتمی اختصاص دارد و نویسنده میکوشد ابعاد فکری ایدۀ گفتوگوی تمدنها را در سخنان و نوشتههای او بازسازی کند.
فصل چهارم که نسبت به فصلهای دیگر کوتاهتر است، به «تحلیل گفتمان» و مکاتب مختلف این حوزه میپردازد. این فصل زمینۀ نظری و روششناختی ورود به بخش پژوهشی کتاب را فراهم میکند. نویسنده در اینجا مفاهیم و رویکردهایی را معرفی میکند که در فصل پنجم برای تحلیل متون به کار گرفته میشوند.
در فصل پنجم، روش تحلیل گفتمان بر مجموعهای از متون سیاسی و فرهنگی اعمال میشود. نویسنده سه دهۀ پایانی قرن بیستم را به سه دوره تقسیم میکند: دورۀ تنشزدایی، که دهۀ هفتاد میلادی و سه سال نخست دهۀ هشتاد را شامل میشود؛ دورۀ جنگ سرد، که تا پایان دهۀ هشتاد ادامه دارد؛ و دورۀ پس از فروپاشی نظام دوقطبی، که دهۀ نود میلادی تا آغاز قرن بیستویکم را دربرمیگیرد. سپس، متنهایی از سخنرانیهای چهار دبیرکل یونسکو را از این سه دوره انتخاب میکند و با روش تحلیل گفتمان بررسی میکند.
در این تحلیل، متنها نه به عنوان نمونههایی جدا از زمینۀ تاریخی، بلکه در نسبت با تحولات سیاسی و ارتباطی هر دوره بررسی میشوند. بدین ترتیب، نویسنده میکوشد تغییرات در زبان و صورتبندی مفاهیمی چون گفتوگو، فرهنگ، صلح و ارتباط را در بستر دگرگونیهای نظام بینالمللی نشان دهد. این فصل همچنین نمونهای از کاربرد تحلیل گفتمان در مطالعۀ متون سیاسی و بینالمللی ارائه میکند و از این جهت، پیوند میان چارچوب نظری کتاب و روش پژوهش در آن را آشکار میسازد.
فصل ششم با عنوان «رهیافتها و راهبردهای گفتوگویی» به جمعبندی مباحث اختصاص دارد. نویسنده در این بخش به نتایج حاصل از بررسیهای نظری و تحلیل گفتمان بازمیگردد و برخی رهیافتها و راهبردهای مربوط به گفتوگوی تمدنها را مطرح میکند. بدین ترتیب، ساختار کتاب از تعریف و بررسی مفهوم گفتوگو آغاز میشود، به بررسی مبانی فلسفی و اجتماعی آن و تعریف فرهنگ و تمدن میرسد، سپس ابزار روششناختی تحلیل گفتمان را معرفی میکند و در نهایت آن را در یک مطالعۀ موردی به کار میگیرد.
یکی از ویژگیهای ساختاری کتاب، حرکت میان چند حوزۀ معرفتی است. بحث از فلسفه به علوم اجتماعی، از علوم اجتماعی به ارتباطات بینالمللی و از مباحث نظری به تحلیل متون سیاسی و فرهنگی منتقل میشود. این جابهجایی، مسئلۀ گفتوگو را در چند سطح دنبال میکند، اما در عین حال، خواننده را با کتابی مواجه میسازد که چارچوب آن در مرز چند رشتۀ علمی قرار دارد. همین امر در برخی بخشها تعیین جایگاه دقیق هر بحث را برای خواننده دشوار میکند.
ساختار دانشگاهی رساله نیز در سازماندهی کتاب همچنان مشاهدهشدنی است. نحوۀ تقسیم مباحث و طرح برخی پرسشها در پایان فصلها، یادآور ساختار رسالۀ دکتری است و در مواردی میان ضرورتهای یک پژوهش دانشگاهی و ویژگیهای یک کتاب مستقل فاصله ایجاد میکند. بازتنظیم برخی فصلها و کاهش عناصر باقیمانده از ساختار رساله میتوانست رابطۀ میان بخشهای مختلف کتاب را روشنتر کند.
در چارچوب نظری کتاب، نام و آرای برخی متفکران که در ادبیات معاصر گفتوگو جایگاهی مشخص دارند، حضور کمتری دارد. مارتین بوبر و دیوید بوم از جملۀ این متفکراناند. در فلسفۀ بوبر، رابطۀ «من ـ تو» بر نوع خاصی از مواجهۀ انسان با دیگری استوار است و در اندیشۀ بوم، گفتوگو به فرایندی برای بررسی پیشفرضها و شکلگیری فهم مشترک تبدیل میشود. بررسی این دو رویکرد میتوانست در کنار دیدگاههای مطرحشده در کتاب، امکان مقایسۀ گستردهتری میان برداشتهای مختلف از گفتوگو فراهم کند.
مجموع این مباحث نشان میدهد که کتاب برای خوانندهای که پیشزمینهای در فلسفه، علوم اجتماعی، ارتباطات یا مطالعات گفتمانی دارد، مطالب و منابع متعددی فراهم میکند. در مقابل، مفاهیم نظری متعدد، ارجاعات فراوان و حرکت میان چند حوزۀ علمی باعث میشود کتاب برای آغاز آشنایی با مسئلۀ گفتوگو انتخاب مناسبی نباشد. برای ورود مقدماتی به این حوزه، آشنایی پیشین با برخی مفاهیم فلسفی و اجتماعی میتواند به درک بهتر مباحث کتاب کمک کند.
«در جهانِ گفتوگو» را میتوان در متن دورهای از شکلگیری ادبیات گفتوگو در ایران مطالعه کرد؛ دورهای که ایدۀ گفتوگوی تمدنها از عرصۀ سیاست بینالملل وارد فضای پژوهش دانشگاهی و مطالعات نظری شد. کتاب این فرایند را از چند مسیر دنبال میکند: بازخوانی مفهوم گفتوگو در تاریخ اندیشه، بررسی نسبت آن با برخی رویکردهای فلسفی و اجتماعی، بررسی مفاهیم فرهنگ و تمدن، و تحلیل متون بینالمللی با استفاده از تحلیل گفتمان.
از این منظر، کتاب بیش از آنکه تنها به ارائۀ تعریفی از گفتوگوی تمدنها بپردازد، مجموعهای از مباحث را در کنار یکدیگر قرار میدهد تا زمینۀ نظری و تاریخی این مفهوم را بررسی کند. رابطۀ میان گفتوگو و جهانیشدن، جایگاه تفاوت فرهنگی، نقش ارتباطات در تحولات بینالمللی، و امکان تحلیل گفتمانِ مفاهیم سیاسی و فرهنگی، در کنار یکدیگر تصویری از مسیری را شکل میدهند که نویسنده برای بررسی گفتوگوی تمدنها طی کرده است.
مطالعۀ این کتاب، بنابراین، بیش از هر چیز خواننده را با مسیری از پژوهش دربارۀ گفتوگو مواجه میکند؛ مسیری که از تاریخ اندیشه و مباحث فلسفی آغاز میشود و به تحلیل متون سیاسی و فرهنگی میرسد. جایگاه کتاب در ادبیات فارسی گفتوگو نیز از همین مسیر قابل بررسی است: اثری که در یکی از نخستین مراحل شکلگیری این ادبیات، مفهوم گفتوگوی تمدنها را از سطح یک ایدۀ مطرحشده در عرصۀ بینالمللی به موضوعی برای مطالعه، دستهبندی مفهومی و تحلیل گفتمانی تبدیل کرده است.
